مرتضى مطهرى

336

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

چيست ) ؛ يعنى يك چيز به اعتبارى عالم است ، به اعتبارى علم است و به اعتبارى معلوم است ، نه اينكه سه چيز وجود دارد : عالمى ، علمى و معلومى ؛ چرا ؟ براى اينكه علمهاى ديگر به معنى حضور چيز ديگر است در نزد عالم ، منتها آن چيز ديگر كه حاضر است وجود عينىاش پيش عالم حاضر نيست ، وجود ذهنىاش پيش عالم حاضر است . پس من كه به اين ديوار عالم هستم معنايش اين است كه اين ديوار براى من مكشوف است و براى من حاضر است . واضح است كه وجود عينى ديوار براى من حاضر نيست ، بلكه وجود غير عينى ديوار براى من حاضر است و حضور « اين » حضور « او » است به اعتبار يك نوع وحدتى كه ميان ايندو هست و به اعتبار انطباقى كه ميان ايندو هست . اما در مورد علم ذات به خود ، شىء ديگرى غير از ذات عالم نداريم كه در نزد عالم حاضر باشد ؛ همان ذات عالم است كه به اعتبارى عالم است ، به اعتبارى علم است و به اعتبارى معلوم است « 1 » . پس معناى خود آگاهى يا علم ذات به خود اين نيست كه ذاتى باشد كه در مرحلهء ذات ناخود آگاه باشد ، يعنى « خود » ى داشته باشد و آن « خود » نا آگاه باشد ، بعد اين « خود » ناآگاه به وسيلهء يك تصويرى كه از خودش - يعنى از همان « خود » ناآگاه - بر مىدارد تبديل بشود به « خود » آگاه . اين تفسير از خود آگاهى از نظر حكماى اسلامى غلط است و محال است كه چنين باشد ؛ بلكه معناى خود آگاهى اين است كه

--> ( 1 ) . - فرض بر اين است كه آن علمى كه نفس انسان به خودش دارد از سنخ همان علمى است كه به عالم خارج دارد . استاد : بله ، علم كه علم است ؛ علم سنخش يكى است . - اگر ما اين فرض را نكنيم كه اصلا مبحث يك چيز ديگر مىشود . استاد : ما كه نمىخواهيم بگوييم آن يك چيز ديگرى است . ما كه نمىخواهيم بگوييم كه آن علم نيست . همه علم است . علم ، آگاهى است . علم حقيقتش در همهء موارد به يك معناست . اگر اختلافى از نظر مصاديق باشد ، اشكالى ندارد . علم عبارت است از حضور شيئى براى شيئى ، و جهل جز غيبت شيئى از شيئى چيزى نيست . - يعنى مىفرماييد اين سه مفهوم در معناى « علم » تحليلى است ؟ استاد : بله ، يك معناست ؛ يعنى در همهء موارد ، علم حضورى و علم حصولى هر دو يك تعريف دارند . هر دو حضور چيزى است نزد چيزى ، منتها « حضور چيزى نزد چيزى » بر دو قسم است : يك وقت حضور وجود عينى چيزى نزد چيزى است ؛ اين مىشود « علم حضورى » . يك وقت حضور وجود ذهنى چيزى نزد چيزى است ؛ اين مىشود « علم حصولى » ، كه آن هم باز حضور خود شىء است ولى به تبع وجود ذهنى .